کدخبر :59866
سیاسی
تاریخ انتشار: 2018-03-23 23:54:25
پدر شهید نوری هریس گفت: مسئولین از خانواده شهدا به عنوان دکور و ترئین سفره استفاده نکنند و از این کار خجالت بکشند چون خانواده شهدا عزیزترین افراد خود را در راه اعتقادات از دست دادند، مسئولان بدانند حاکمیت آنها روی خون شهدا است و نگذارند روح شهدا از آنها برنجد.

به گزارش پایگاه انقلاب نیوز، شهدا همواره با لباسی ساده و تیپ معمولی و ریش و مویی با آرایش ساده و خاکی در عکس ها دیده می شوند، آبان امسال و همزمان با شکست داعش در سوریه و آزادی شهر بوکمال تصاویر شهدای این عملیات در فضای مجازی پخش شد که ظاهر یکی از شهدا با دیگران متفاوت بود.

شهیدی که بر همه قضاوت ها خط کشید

شهید بابک نوری هریس، شهیدی که تیپ و چهره اش برتر از هنرمندان بود و این موضوع سبب شد تا به وی لقب زیباترین شهید مدافع حرم را بدهند، شهیدی که علاوه بر ظاهر بسیار زیبایی که داشت سیرت و باطنش هم زیبا بود و نمازشب را ترک نکرد، بابک روی قضاوت خیلی‌ها خط ‌کشید، قضاوتی که معیار و اندازه‌اش چشم آدم‌ها بود.

دهه هفتادی ها در حماسه سوریه و دفاع از حرم بی نظیر عمل کردند و شهید زیباروی مدافع حرم نیز درس و دانشگاه و سفر به آلمان و پول و امکانات رفاهی که در اختیار داشت را رها کرد تا به عشقش که دفاع از حرم حضرت زینب(س) و شهادت بود دست پیدا کند.

در همین زمینه با محمد نوری هریس پدر شهید که خود از رزمندگان دفاع مقدس است و 44 ماه در جبهه های حق علیه باطل حضور داشته وجزء خط شکن های کربلای 5 نیز بوده به گفت و گو نشستیم که بخش دوم و پایانی آن را می خوانیم:

 چه عاملی سبب شد بابک قید همه چیز را بزند و راهی سوریه شود؟

 پسرم شیک ترین و زیباترین و رنگارنگ ترین لباس ها را می پوشید و زیباترین شهید مدافع حرم بود،هر کسی وی را می دید اصلا متوجه نمی شد که این گونه اندیشه داشته باشد، صداقت و شفافیت و شجاعتی که داشت سبب شد عالمانه هدف خود را انتخاب کند و خدا هم آغوش خود را برای پسرم باز کرد و به آرزوی خود که شهادت بود رسید.

 پسرم بهترین وزنه بردار و کشتی گیر رشت بود

زمانی که مردم شهر و محله خبر شهادت بابک را شنیدند شوکه شدند و گفتند مگر بابک بسیجی بود چون همه کارها را برای دل خود انجام می داد، بابک کمربند مشکی دان پنج را داشت و بهترین وزنه بردار و کشتی گیر رشت بود و در کنار آن پهلوان اعتقادی بود ونماز شبش قضا نمی شد مگر می شود با این شرایط شهید نشود.  

سال 93 که سربازی خود را به اتمام رساند یک شب ساعت 3 و 30 شب ماشین را روشن کرد و رفت و با توجه به اینکه نمی خواستم ایجاد حساسیت شود سوالی نپرسیدم تا تصور نکند که به وی اعتماد ندارم، مادرش به من گفت که بپرسم کجا رفته است و در آخر متوجه نشدیم که کجا رفته و شهید شد.

پس از شهادت بابک یک هفته بیمارستان بستری شدم که ساعت 2/30 شب حجت الاسلام مهدوی نماینده رهبری در دانشگاه گیلان به دیدن من آمد و گفت که از قصد این ساعت به عیادت آمدم، به این نتیجه رسیدیم که ساعت 3/30 درب مسجدی را باز کرده تا افرادی که اهل نماز و راز و نیاز هستند به این مسجد بیایند، 5 نفر هستیم که نیمه شب برای نماز و عبادت حاضر می شویم که یکی از آنها بابک بود.

دعای ندبه و زیارت عاشورای بابک هیچ وقت ترک نشد

حاجاقای مهدوی به من گفت که هنگامی که با پسر شما را مشاهده کردم که از چشم فرزند شما نور ایمان را دیدم و سوالاتی از من می پرسید که عجیب بود و به دوستان خود گفتم که علی رغم اینکه بابک تیپ امروزی دارد اما زمینی نیست، پس از شهادت بابک متوجه شدیم که نماز شب خود را در سربازی هم می خواند و دعای ندبه و زیارت عاشورا را ترک نکرد.

بابک چه روزی به شهادت رسید و آن روز چه اتفاقی افتاد؟

شب شهادت امام رضا(ع) که بابک به شهادت رسید علی اصغر رفیقش به او می گوید که چرا نخوابیدی، بابک می گوید سردم شده و علی اصغر می گه پتو بگیر اما بابک رو نداشته و دوستش به وی پتو را می دهد و می گوید که برو بخواب، علی اصغر گفت رفتم بابک را برای نماز صبح بیدار کنم و بابک را در حال خواندن نماز شب دیدم و به وی گفتم که این کار را نکن خدا تو را با خود می برد.

بابک به علی اصغر گفت که فردا شب شهادت امام رضا(ع) است و اگر نتوانیم پیش خدا برویم مشکل داریم که شب شهادت امام رضا(ع) بود به شهادت می رسد.

 پسرم در سرزمین شام که تاریخ تلخی دارد به شهادت رسید،سرزمینی که مصیبت هایی که برای فرزندان پیامبر(ص) به همراه داشت جان خود را فدا کرد تا همانند دیگر شهدای مدافعان حرم با خون نگذارند به ناموس ما بی احترامی شود.

رنگ و طراوت صورت بابک پس از شهادت تغییری نکرد

سه روز زمان برد تا پیکر بابک را به رشت منقل کنند و هنگامی که چهره پسرم را دیدم تبسم در چهرش وجود داشت و به وی گفتم که به دشمنت خندیدی، لب فرزند خود را بوسیدم و قرمزی لب و طراوت صورت و رنگ رخساره اش نپریده بود و انگار که بابک خوابیده است.

بابک با شما خداحافظی کرد و شما برای اعزام وی به سوریه مخالفتی نکردید؟

به من چیزی نگفت و از همان دور نگاهم کرد، من به او نگاه کردم و این شد آخرین دیدارمان، نه من توانستم با بابک خداحافطی کنم و نه وی توانست به سمت من بیاید، مادر و خواهر برادرهایش با بابک خداحافظی کردند، به مادرش و عموهاش و برادرانش گفتم که بابک برای عشق و دلش می رود و بر نمی گردد و قرار نیست برگردد تا مدیرکل شود و سهمیه ای بگیرد بلکه برای عشقش رفت،گفتم بابک را برای آخرین بار می بینید وی را بدرقه کنید که امید پسرم گفت بابا مطمینم بابک برمی گردد به وی گفتم بابک دیگر نمی آید و شهید می شود چون برای اعتقاداتش می رود و همه برنامه ریزی بابک برای شهید شدن است و هنگامی که دیدند من پافشاری می کنم به بدرقه اش رفتند.

روزی که می‌خواست برود، تلویزیون نگاه می‌کردم که بابک آمد خانه به سمت اتاقش رفت و بعد با یک کوله‌پشتی از منزل خارج شد و چند دقیقه بعد بدون کوله‌پشتی برگشت، به مادرش گفت که با اعزامم موافقت شده که مادرش از روی احساسات مادرانه گریه کرد شاید که بابک منصرف شود اما تصمیمش را گرفته بود، گفت حضرت زینب (س) را خواب دیدم و دیگر نمی‌توانم اینجا بمانم باید بروم سوریه و این قضیه رفتنم هم مال امروز و دیروز نیست.

خواهر و برادرانش به او گفتند که چطور می‌خواهی مادرت را تنها بگذاری و بروی،بابک هم گفته مادر همه ما آنجا در سوریه است، من بروم سوریه که بی‌مادر نمی‌مانم، می‌روم پیش مادر اصلی‌مان حضرت زینب (س).



مسئولین از خانواده شهدا به عنوان دکور و ترئین سفره استفاده نکنند

 چه سخنی با مسئولین دارید؟

مسئولین از خانواده شهدا به عنوان دکور و ترئین سفره استفاده نکنند و از این کار خجالت بکشند چون خانواده شهدا عزیزترین افراد خود را در راه اعتقادات از دست دادند، مسئولان بدانند حاکمیت آنها روی خون شهدا است و نگذارند روح شهدا از آنها برنجد، مسئولیت خود را به نحو احسنت انجام دهند و خانواده های شهدا را فراموش نکنند.

 گفت و گو از سید احمد نجفی اردبیلی